ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی رشته حقوق دانشگاه پیام نور سنندج، زیر شکنجه بازجویان اداره اطلاعات سنندج کشته شده است.
امیری معاون دادستان سنندج و مهدی مولاولی با نام مستعار “هاتفی”، جانشین رئیس اطلاعات سنندج و مسئول گزینش وزارت اطلاعات در استان کردستان، از مسئولین بازجویی این دانشجو بوده اند. امیری از اهالی یک روستا در نزدیکی شهر کامیاران و مولاولی اهل سریش آباد در نزدیکی قروه ست می باشند.
آقای صالح، شما در مورد قتل این دانشجوی کرد در بازداشت، توضیحی درمورد منبع خبر و خود خبر دارید؟
ببینید منبع خبر را نمیشود گفت. متاسفانه کسانی در داخل کشور هستند که زمانی خودشان رسانهای در اختیار داشتند، روزنامه یا مجلهای که متاسفانه توقیف شده و روزنامهنگارانی در شهرهای کردنشین ایران هستند که الان بیکار شدهاند. در واقع اینها منبع اصلی خبری در این زمینه هستند.
![]()
روز ۱۱ آذرماه۱۳۸۶ که چیزی به ۱۶ آذر یادواره شهدای دانشجوی دانشگاه تهران نمانده بود دانشجویان ازادیخواه و برابری طلب خود را آماده می کردند تا در این روز فریاد حق طلبانه خود را بر علیه ظلم و استبداد و اختناق به گوش جهانیان برسانند، اما حکومت جمهوری اسلامی ایادی خود را آماده کرده تا با تمام توان دانشجویان آزادیخواه را سرکوب کند. در ۱۱ آذرماه دستگیری بیش از ۳۰ تن از دانشجویان آغاز گردید.
شاه راه آزادي – از داوود
داوود: اين داووده كه داره تو خيابونا ميچرخه. داوود منم, من كه دلم از دست زمين و آسمون پُره. من كه سردمه ولي جونم آتيشدونِ درده. من كه نميدونم كجا دارم ميرم, ولي دارم ميرم. من كه ناسلامتي دانشجوي اين مملكتم ولي تنها چيزي كه دنبالش نيستم دانشه. سوزِ سرماي ديماه, مثِ سوزن مدام فرو ميره تو صورتم. دلم واسه پيشنهاداي داغِ علي تنگ شده. از يه چاي قندپهلو شروع ميكرد و ميرفت تا كاپوچينو. همين خيابونو هزار دفعه با هم متر كرديم. مي نيمم هفتصد دفعه اش سعيدم بود. دارم خنده هاشو فراموش مي كنم. كجاس كه بياد و مخمونو با فلسفه بافيهاي هميشگيش بخوره؟ اَه... چرا اينجوري شدم من؟ دلم داره مث سيرو سركه ميجوشه. نميتونم همينجوري بي خيال تو خيابونا چرخ بخورم و رفقام تو اون بندِ لعنتيِ 209 كابل بخورن. ميگن اگه مهدي رو ببيني نميشناسي. سعيد صورتش پرزخمه. علي خونريزي كرده. ياسر 15 كيلو كم كرده. بچه ها زير تيغن... اي لعنت به اين روزگارِ تلخ! لعنت! آره... ايني كه مي بينيد داووده كه داره تو خيابونا ميچرخه. داوود منم كه در به در دنبالِ پاسخ سئوالامم. ميرم سراغ شهرام, شهرام از بچه هاي دانشكده مديريته. رفيق مشتركمونه. ميخوام سئوالو بذارم جلوش! آقا چي كار كنيم واسه اين بچه ها؟ دانشجوي زنداني اي كه بايد آزاد گردد, آخه چگونه آزاد گردد؟!
شهرام: از من مي پرسي؟ هه.. چي بگم والا!... اين سئؤالو خيلي جواب دادم. ولي هر بار كه جواب دادم, پشت بندش يكي ديگه رو هم گرفتن. چه ميشه كرد؟ زوره ديگه زور! ... ميگيرن, ميزنن, ميترسونن. تا چش به هم بذاري! مي بيني كه سر نداري!..بدت نياد داوود جان, ولي فعلا درگيرم. بيا بشين!... بشين يه لقمه شامه دور هم مي زنيم.
بلاخره در پس اين شبان تيره و تار خورشيد در خشان طلوع ميكنه و رو سياهي اين شب ظلماني بر چهره كريه اقتدارگران تاريك انديش خواهد ماند.
حدود يكسال است كه, حكومت عرصه را بيش از پيش بر دانشجويان تنگ كرده و ميخواهد به گمان باطل خود دانشگاه را در قبضه قدرت خود گيرد و هر فريادي رادر گلو خفه كند , اين تراژدي تلخ را از دستگيري ياران پلي تكنيكي شروع كرده و تا به امروز كه, هيچ دانشگاهي از گزند زهرآگين مهر ورزي اين نظام در امان نيست , از صدقه سري حضرات، دانشجويان در مملكت ويران ما به جاي اينكه در اين فصل پشت صندلي امتحان باشند و تمام فكر و ذكرشان امتحانات باشد, در پشت ميله هاي زندان مظلومانه شكنجه و تحقير ميشوند. به راستي كدام حكومت و يا دولتي اين طور بي رحمانه كمر به نابودي دانشجويان خودمي بندد؟
حرص و ولع پول و قدرت, چنان چشمان اين كژانديشان را كور كرده كه نمي فهمند , وقتي آيند ه سازان و سرمايه هاي بي بديل كشور را در سياه چالهاي خود محبوس ميكنند و جلوي رشد انها را ميگيرند و نميگذارند نهال علم و دانش در كشور ما رشد پيدا كند ،چه جنايتي را مرتكب ميشوند .البته بر كسي پوشيده نيست كه اصلي ترين درد, همين حكومت ديكتاتور است كه مثل مغولها جان و مال و سرمايه مردم را به نابودي ميكشاند, به طور واقع چه كسي در دنيا باور ميكند كه در ظرف چند روز حدود 40 دانشجو را بدون هيچ بهانه اي دستگير كنند و تحت شديدترين شكنجه هاي روحي و جسمي قرار دهند, فقط و فقط به خاطر عقيده!؟ به خاطر قوميت و به خاطر مذهب !؟ چه كسي در دنيا باور خواهد كرد كه پزشكي كه به وظيفه خود عمل كرده و دانشجويي را مورد مداوا قرار داده بايد محاكمه شود و به زندان برود و چه كسي باور خواهد كرد كه در ايران ماه هاست كه خانواده دانشجويان به دنبال فرزند خود در اين سرماي طاقت فرسا بين دادگاه ها و زندانها سر گردانند و فقط شاهد بي احترامي و تحقير ا ز جانب روساي دون پايه و رذل اين مراكز قرار ميگيرند، ولي حتي كوچكترين خبري از اين كه فرزندشان در كدام زندان است داده نميشود.ولي بايد باور كرد وقيتكه پايه هاي يك حكومت برديكتاتوري استوار است دانشجويش به مسلخ برده ميشود و سرمايه هاي كشور نابود ميشود و فقر و اعتياد و فساد و فحشا تمام جامعه را ميگيرد پس بايد در اين سرزمين انسان هايئي وجود داشته باشند که خود را قرباني کنند تا غول استبداد به زانو در آيد.
امروز دوشنبه٬ ۲۴ دی ماه٬ تعدادی از خانواده های دانشجویان چپ و آزادی خواه زندانی موفق شدند پس از گذشت بیش از ۴۵ روز با فرزندان خود ملاقات کنند. خانواده ها در ملاقاتی که روز گذشته با مرتضوی داشتند با نوشتن نامه های جداگانه ای خواستار تسریع در جریان پرونده ها و قرار ملاقات شدند و با توجه به این که روز دوشنبه روز ملاقات زندانیان بند ۲۰۹ است خانواده ها به اوین مراجعه کردند و توانستند در حدود ساعت ۱۰ تا ۱۱ با فرزندان خود ملاقات کنند.امروز اکثر خانواده ها موفق به ملاقات شدند از جمله خانواده های کیوان امیری الیاسی، علی سالم٬ نسیم سلطان بیگی٬ محسن غمین، بهروز کریمی زاده، ایلناز جمشیدی، روزبه صف شکن، انوشه آزادبر و تعداد دیگری از خانواده ها اجازه ی ملاقات یافته اند. این ملاقات ها در حدود نیم ساعت به طول انجامیده است و خانواده ها در کابین و با استفاده از گوشی با فرزندان شان صحبت کرده اند.
پیش از این زینب پیغمبرزاده حکم قطعی دو ترم محرومیت از تحصیل دریافت کرده بود. در هفته های گذشته احسان دولت شاه، سحر رضازاده، آرش پهلوان، رضا نگه داری، علی هاشمی، کیوان امام وردی، سلمان یزدان پناه، میلاد عزیزی و حافظ رستمی، از فعالین دانشجویی دانشگاه تهران به کمیته انضباطی احظار شدند و این کمیته برای سلمان یزدان پناه حکم دو ترم محرومیت از تحصیل و برای رضا نگه داری یک ترم محرومیت از تحصیل صادر کرد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر پیغمبرزاده و کرمانیان در آستانه امتحانات پایان ترم به کمیته انضباطی احضار شده اند.
گزارش دانشجويان دمكراسي خواه از اعتراضات و سركوب دانشجويان در هفته سوم دي ماه
از 16-21دي 1386
مقدمه: باسلام به همه خوانندگان و بازديد كنندگان «پژواك دانشجو» بار ديگر جمعبندي از وقايع و اخبار دانشجويي طي هفته گذشته به حضورتات مي رسانيم.
دوستان همانطور كه در جريان هستيد در هفته اي كه گذشت شاهد ادامه موج احضارها و احكام انضباطي در دانشگاه هاي تهران – پلي تكنيك- دانشگاه آزاد شهرري- بوعلي همدان – مازندران – شيراز و دانشگاههاي ديگر كشور بوديم.
به اطلاع ميرسانيم كه در مجموع در 30 روز گذشته بيش از 70 دانشجو به كميته هاي انضباطي احضار شده و براي بيش از 20 تن از آنها حكم انضباطي از قبيل تعليق , محروميت از تحصيل و... صادر شده.
بعد از تجمع افتخار آفرين « دانشگاه آخرين سنگر آزادي» كه به مناسبت روز دانشجو برگزار شد , ديكتاتوران شب پرست براي انتقام جويي از جنبش دانشجويي اقدام به موج گسترده احضار و صدور حكم براي دانشجويان آزاده اين آب و خاك شده اند.
شب پرستان طبق تئوري ”تك صدايي و انحصارطلبي” كمر به خاموش كردن صدا و ندا ي آزاديخواهي در دانشگاهها نمودند, غافل از اينكه نيل به آزادي و دمكراسي «مكتب» دانشجو است و با تعليق و محروميت از تحصيل و احكام انضباطي و بازداشت نه تنها خاموش نمي شود بلكه يكپارچه تر و متحد تر مي گردد و توانمندي هايش را گام به گام بارز مي سازد .
بله از دیر باز جنبش دانشجویی بعنوان پرچم دار آزادی خواهی همچون خاری در چشم حکومت های زیاده خواه و دیکتاتور بوده و هست.
دوستان ,
ذيلا طي اين گزارش توجه شما را به نمونه هايي از سركوب و احضار فعالين دانشجويي در هفته سوم دي ماه جلب ميكنيم:
اعمال فشار بر روي دانشجويان:
- 20-10بابک زمانيان، عضو انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميرکبير، مجددا به دادگاه انقلاب احضار شد.
- ۵ نفر از فعالين دانشجويي طيف چپ, کيوان اميري الياسي, بهروز کريمي زاده، مهدي گرايلو، ويکتوريا جمشيدي و انوشه آزادبر با خانواده هاي خود از زندان تماس گرفتند.
يکي بود يکي نبود
قصه ما اينبار قصه خودماست. نه قصه ديو و پري نه قصه روح و شبح. قصه دردها، رنج هاي خودمونه. قصه سختي ها و تلاشها، قصه شکست ها و سرخوردگي ها. قصه نفتي که بايد پولش تو جيب ما مي رفت. قصه تحصيلي که حق رايگان هر کسي بود. قصه ظالمي که بايد جاش تو کتابا بود. قصه آزادي که مثل هوا سهم همه ما بود.
قصه خَر زدن، شب زنده داري، شب خواب دانشگاه تهران ديدن، پول يامفت تو جيب قلم چي ريختن، بزرگ شدن و ريش و پشم در آوردن، فکر کردن به فکر نکردن، آق مهندس و خانم دکتر شدن و... و سر آخر از باتلاق قصه هاي دانشگاه علوم کشاورزي و منابع طبيعي گرگان سر در آوردن.
قصه زندگي که مي خواستيم و نداريم، قصه خواسته هايي که يه روزي حقمون بود و الان آرزو.
ما نه مي خواستيم بکشيم نه کشته بشيم. نه بسوزيم و نه سوخته بشيم. ما نمي خوايم با فرو رفتن سرمون توي کوهي از ورقهاي موهوم، بذاريم تا هر کي هرچي رو ميخواد ببره. قصه ما قصه کسايي که هم هست که مثل ما دانشجو بودن و با اين مشکلا کنار نيومدن و تو هر مناسبت و هر جايي که مي تونستن اين مشکلات رو فرياد زدن، 16 آذر، 18 تير و... تهران، اصفهان، علامه شيراز، اميرکبير، مازندران و...
ما نمي خواهيم توي اتاقي بخوابيم که سهمش واسه هر نفر از سهم هر گوسفند توي طويله از جاش کمتره و غذايي رو بخوريم که خودمون واسه مرغاي توي مرغداريمون بد مي دونيم.اگه يه گوسفند بع بع کنه باهاش کاري رو که با ما موقع بيان خواسته هامون مي کنن، نمي کنن.ما نه زياده مي خوايم و نه ديکتاتور. فقط ميگيم چرا وقتي خودمون تو فقر و بدبختي هستيم پول سرمايه ملي ما سر از ونزوئلا، اکوادور، گينه بيسائو، لبنان، فلسطين و... در مياره. اونم فقط واسه جمع کردن يه سري کل و کور به عنوان هم پيمان و حامي.
آیا تا کنون توانسته اید با فرزندتان ملاقات کنید؟
طاهره صادقی : من هیچگونه اطلاعی از وضعیت فرزندم ندارم و تا به حال هیچگونه تماس تلفنی و یا ملاقاتی با او نداشته ام. اصلأ نمی دانم مرده است یا زنده. سایر خانواده ها نیز تاکنون ملاقاتی با فرزندانشان نداشته اند.
صبح روز جمعه، مسوولان دانشگاه آزاد بوکان، با مراجعه به خوابگاه دانشجویان دختر به آنها می گویند که باید خوابگاه را تخلیه کنند.
هفته گذشته حکم یک سال حبس دکتر حسام فیروزی، پزشک معالج احمد باطبی، توسط دادگاه تجدیدنظر عینا مورد تایید قرار گرفت و برای اجرا به دایره اجرای احکام ارسال شد و مطابق آن دکتر فیروزی طی روزهای آینده باید خود را برای اجرای حکم معرفی نماید.
دادگاه انقلاب حسام فیروزی را متهم به مخفی کردن احمد باطبی کرده است. علاوه بر این دادگاه انقلاب مدعی شده است دکتر فیروزی با درج نامه های سرگشاده خود در زمان بازداشت احمد باطبی و عود کردن بیماری هایش در رسانه ها، مرتکب «تبلیغ علیه نظام» شده است.
دادگاه انقلاب در خصوص ارائه گزارش وضعیت پزشکی احمد باطبی به رسانه ها، دکتر فیروزی را به یک سال حبس محکوم نموده که ۶ ماه از این یک سال تعزیری و قابل اجراست و ۶ ماه از آن به مدت ۵ سال به حالت تعلیق درآمده است. دادگاه انقلاب همچنین در خصوص اتهام اختفاء احمد باطبی و نگهداری تجهیزات ماهواره ای و استفاده از آن، موضوع را در صلاحیت دادگاه عمومی دانسته و با صدور قرار عدم صلاحیت، پرونده وی را جهت رسیدگی به دادگاه عمومی تهران ارسال نموده است.
خبرنامه امیرکبیر: آقای دکتر، لطفا در ابتدا به صورت مختصر خودتان را معرفی کنید.
حسام فیروزی: محمدحسن (حسام) فیروزی متولد ۱۳۵۱ شهرستان فسا و ورودی سال ۱۳۷۲ رشته پزشکی دانشگاه شیراز.
امیرکبیر: چه موقع و از چه طریق با احمد باطبی آشنا شدید؟
فیروزی: آشنایی من با آقای باطبی حدود ۳ سال پیش بود. وقتی متوجه شدم آقای باطبی از بیماری های زیادی رنج می برند آمادگی خودم را جهت درمان به ایشان پیشنهاد دادم و ایشان نیز پذیرفتند.
امیرکبیر: در زمینه حقوق بشر چه فعالیت هایی دارید؟
فیروزی: در زمینه فعالیت های حقوق بشر باید بگویم جدی ترین کار من از دانشگاه شروع شد. در همان دوران دانشجویی که همکاری های زیادی با انجمن اسلامی دانشکده داشتم. زلزله بم یکی از آن ها بود که حدود یک ماه من تمام فعالیت های خودم را به کمک زلزله زدگان اختصاص دادم. در سال ۸۴ پس از اعتصاب غذای آقای اکبر گنجی به پیشنهاد سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم وحدت) و دفتر تحکیم فراخوانی برای کمک جامعه پزشکی به اکبر گنجی دادم و از جامعه پزشکی خواستم برای نجات جان او اقدام کنند. همچنین در دوران اعتصاب غذای آقای گنجی و بستری بودن ایشان در بیمارستان میلاد گزارشات پزشکی وضعیت ایشان را به اطلاع عموم می رساندم.
امیرکبیر: آقای دکتر فیروزی، مطلع شدیم که حکم حبس شما توسط دادگاه تجدید نظر تایید شده است، اگر امکان دارد به ما بگویید متن این حکم چیست و چه موقع به شما ابلاغ شد؟
فیروزی: به اتهام پناه دادن آقای باطبی که در آن زمان در کلینیک من بستری و در حال گذراندن دوران درمان خود بودند من را متهم کردند. همچنین به دلیل تحریر و انتشار گزارشات سرگشاده به مسئولین و مصاحبه با رسانه ها و سایت های اینترنتی، اتهام دیگر مرا تشویش اذهان عمومی به قصد تبلیغ علیه نظام و همچنین بدبینی به حاکمیت ذکر کرده اند و آن را منطبق با ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی دانسته اند.
امیرکبیر: آیا امکان اعتراض به این حکم وجود دارد؟
فیروزی: وکیل محترم، جناب آقای خلیل بهرامیان، نسبت به حکم اولیه ا عتراض کردند و پرونده به شعبه ۲۱ دادگاه تجدید نظر رفت و هفته گذشته به همسرم شفاهی ابلاغ شد که حکم اولیه عینا تایید شده است.
امیرکبیر: مجازاتی که برای شما در نظر گرفته اند چیست؟
فیروزی: تحمل یک سال حبس که شش ماه آن تعلیقی به مدت ۵ سال و شش ماه دیگر تعزیری است.
امیرکبیر: حکم اولیه چه موقع صادر شد و شما کی اعتراض کردید؟ در صورت امکان روند قضایی طی شده را بیان کنید.
فیروزی: در سال گذشته ۳ بار توسط وزارت اطلاعات بازداشت و مجموعا حدود ۳۰ روز بازداشت بودم. اردیبهشت ماه امسال دادگاه تشکیل شد. قاضی بسیار بد و مغرضانه با من و وکیلم برخورد کردند و نه تنها اجازه دفاع به من ندادند، حتی وکیل پرونده، آقای بهرامیان، نیز در آن جلسه بازداشت شدند. ولی خوشبختانه پس از ۲ ساعت آزاد شدند. متن حکم توسط شعبه ۶ دادگاه انقلاب در مردادماه امسال صادر شد. ۲۰ روز پس از آن به حکم اعتراض کردیم و پرونده برای تجدیدنظرخواهی به شعبه ۲۱ تجدیدنظر ارجاع شد. رسیدگی به بخشی از پرونده به دادگاه عمومی ارجاع گردیده که ماه گذشته اولین جلسه آن دادگاه هم تشکیل شد ولی به دلیل عدم حضور نماینده دادستان به اردیبهشت ماه سال آینده موکول گردید.
امیرکبیر: اگر به گذشته برگردیم آیا باز هم مسولیت پزشکی احمد باطبی را قبول می کنید؟
فیروزی: من خطایی مرتکب نشدم که اگر به گذشته برگردم آن را انجام ندهم. به وظیفه انسانی و حرفه ای خود عمل نمودم و اگر به گذشته هم برگردم باز هم وظیفه خودم را انجام خواهم داد.
امیرکبیر: برای شما به عنوان یک پزشک که در سوگند پزشکی نسبت به جان هرکس که به عنوان بیمار به شما مراجعه می کند تعهد دارید، مداوای یک مریض زندانی چه تاثیری دارد در این تعهد دارد؟
فیروزی: ببینید پزشکی حرفه ایست فارغ از جنجال های سیاسی و فارغ از اتهامات یا ایدئولوژی و نگرش افراد. صرفا وظیفه یک پزشک درمان انسانهاست. در قسم نامه پزشکی آمده است که: «از ذات مقدس احدیت استمداد می جویم تا در انجام این وظیفه حساس (حرفه پزشکی) لحظه ای کوتاهی ننمایم و در معالجه و راهنمایی بیماران آن طور که شایسته حرفه مقدس پزشکی و مقام والای انسانیت است سعی و تلاش نمایم….و از آلودن آن به اغراض ناچیز و ناپایدار مادی اجتناب نمایم». من نیز صرفا به این تعهد خود پایبند بودم.